هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
487
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
پايين پا ظروف گلى يا مسى . « 1 » اين است كه هر مقبرهاى را كه مىشكافتند ، اين اشياء پيدا مىشد . جمجمههايى « 2 » چند ديده شد كه اغلب پوسيده و خاك شده بود ، امّا دندانها بىعيب مانده بود . پس از تماشاى اين موزه ، رفتيم به تماشاى « موزهء ملتى » « 3 » كه مشتمل است بر مجسمههاى مرمر و تماثيل محجر « 4 » . جاى افسوس است [ كه ] كمتر مجسمه [ اى ] ديده شد ، كه ثابت و بىنقص باشد . اغلب بى « بينى » و بى « دست » و بى « پا » و بى « چانه » و بى « چشم » و بى « سر » بودند . مجسمهء « رجال » ، مكشوف و مجسمهء « نساء » مستور بود ؛ يعنى قطيفه « 5 » مانندى از سنگ تراشيده ، از كمر به پايين پوشيده بود . اينقدر خوب حجارى كردند ، كه آدم از ديدنشان سير نمىشود . از آنجا بيرون آمده ، رفتيم به تماشاى « پارلمنت » « 6 » ، كه منحصر بود به يك تالار بزرگى . داخل كه مىشوند ، طرفين مدخل دو پلكان « 7 » است مىرود به يك غلام گردش ، « 8 » كه براى اشخاص خارج از اجزا هست . خود اجزا در « صحن تالار » كه به شكل « دايره » بود ، درجهبهدرجه نشسته بودند . قريب [ به ] 60 نفر حضور داشتند . يكى از اجزا ، كه مدعى بود ، اهل « مجلس » را مخاطب ساخته ، نطق مىكرد . به نظر من صاحب تقرير « 9 » نيامد . آن يك ساعتى كه آنجا ماندم ، متصل او حرف مىزد . از اين زبان جديد ، كه حال در « يونان » مروّج است ، چندان حظّى نبردم . گفتگو در باب 000 ، 000 ، 5 « 10 » « ليره » بود ، كه مىخواستند از دولت « فرانسه » قرض كنند . سهمى از آن را صرف « راهآهن » بكنند و هم اداى قرض سابق را از آن پول بكنند . شب ، بعد از شام ، هواى مهتاب روشنى بود . رفتيم به « آكرپليس » . بالاى كوهى بنا
--> ( 1 ) . در اصل : مس ( 2 ) . در اصل : جمجمههاى . ( 3 ) . منظور : موزهء ملى . ( 4 ) . تصاوير و اصنام سنگى . ( 5 ) . جامه پرزهدار خوابناك ، چادر درپيچيده . ظاهرا منصوب به شهر قطيف در بحرين . ( 6 ) . پارلمان ( Parlement ) ، واژهاى است فرانسوى ، بهمعناى مجلس شورا ، ندوة ، مجلس عوام ، انجمن بزرگان مملكت . ( 7 ) . در اصل : پلهكان ( 8 ) . ديوار حائل ميان حرمسرا و ديوانخانه ، بهمعناى راهرو ، كريدور و ايوان دور عمارت هم آمده است . ( 9 ) . سخنور ، سخندان . ( 10 ) . در اصل : پنج ميليان